Register   |  Login


Text/HTML

حضور هر کسی، و هر چیزی در زندگی تان، تنها انتخاب خود شماست.

بهترین معیار سنجش قدر و مرتبه افراد، شناخت چیزهائی است که خشمگین شان می سازد.

روح، آنچه را مایه شفای خود است می داند، تو تنها ذهن را ساکت کن.

مثبت نگری، نگاه مثبت داشتن نیست، بلکه پذیرش هر چیزی است آن گونه که هست.

شرط بخشش فراموشی آن است .

برای انجام کاری بزرگ، نه قدمی بزرگ، که باید قدم های کوچک بسیاری برداشت.

بهترین مفسر افکار آدمی، اعمال اوست.

ما راجع به خودمان بر اساس آنچه که قادر به انجامش هستیم، قضاوت میکنیم، در حالیکه قضاوت دیگران در باره ما، بر مبنای آن چیزی است که تاکنون انجام داده ایم.

بلوغ ذهن، یعنی ظرفیت تحمل عدم قطعیت ها.

برای خلاق بودن، باید ترس از خطا را دور ریخت.

آنهائی که نمی توانند گذشته را بخاطر بیاورند،  محکوم به تکرار مجدد آن هستند.

اگر همه مردم از آنچه که راجع به یکدیگر گفته اند، خبر داشتند، حتی چهار دوست در جهان باقی نمی ماند.

 

Text/HTML

Text/HTML

 

بر گرفته از کتاب سیره نبوی-اعتدال در امور اقتصادی-نوشته دکتر دلشاد تهرانی

امیر المومنین (ع) می فرمایند:

فراوانی مال قلب ها را تباه می کند و گناهان را به فراموشی می سپارد.

بدانید که فراوانی مال، تباه کننده دین و سخت کننده دل هاست.

انبوهی مال عاقبت فرد را تباه می کند و آرزوها را افزون می سازد.

Text/HTML

الهی٬ شکرت که حقیرم و فقیرم نه امیر و وزیر.

الهی٬ اگر سر موئی باورم شود که پیشه ام در پیشگاه تو پذیرفته است٬ چون سروی که از وزش صبا به چپ و راست می چمد ٬ چنان پای کوبی و دست افشانی کنم که سنگ و گل را از شورم بشورانم و کوه را از سازم برقصانم.

الهی٬ از تو شرمند ه ام که بندگی نکردم، و از خودم شرمند ه ام که زندگی نکردم، و از مردم شرمند ه ام که اثر وجودی ام برای ایشان چه بود.

برگرفته از کتاب الهی نامه استاد علامه حسن زاده آملی

Text/HTML
وقتی ذهن دست از این تلاش کشید٬ و نخواست به "تشخص" دست یابد٬ با کمال شگفتی می بیند "حقارت" هم باقی نمانده است.(صفحه ۹۷)

در شرایط فعلی تمام انرژی های ما در یک تلاش آمیخته به تضاد و تناقض٬ هدر می رود.(صفحه ۹۷)

واضح است که نفس حرکت در روشنائی٬ به انسان احساس اطمینان٬ قدرت و استواری می دهد.    (صفحه ۹۸)

تو باید خود را در بیرون از شبکه و کلاف "خود" قرار بدهی! عبارت مترادف این معنا این است که باید وضعیت "نفی" را تجربه کنی! تو نمی توانی ابتدا وارد کلاف بشوی٬ و سپس به چگونگی برون شدن از کلاف بیندیشی! پس خود را از طریق ادراک و آگاهی٬ بیرون از کلاف ذهنی قرار بده! خود را در شرایط قبل از درگیری به مسئله قرار بده! وقتی در بیرون قرار گرفتی٬ با کمال شگفتی می بینی که کلاف انگار سوخته٬ انگار دود شده و به هوا رفته! توجه داشته باش که تو هم اکنون بیرون از کلافی! لحظه ای بعد با یک عمل شیطانی٬ یعنی از طریق مقایسه٬ خود را وارد کلاف میکنی و سپس از درون یک کلاف به هر حال توهمی به دست و پا زدن می افتی تا خارج شوی- حال آنکه خروج بعد از وارد کلاف شدن محال است! (صفحه ۹۹)

Text/HTML

برگرفته از کتاب "در محضر حضرت آيت الله بهجت"

بوده اند کسانی که اگر معصيت يا خلافی از آنها صادر می شد يا غذای ناپاکی می خوردند، متوجه می شدند و می گفتند تاريک شديم، حجابی حاصل شده است و يا می گفتند: غذای خانه فلانی به ما می سازد بعد معلوم ميشد که آن شخص از صلحا بوده است.

Text/HTML

برگرفته از کتاب اسوه سالکان


رياست مشکل است


يکی از علمای برجسته خدمت آيت الله مرندی می رسد و هنگام خداحافظی به ايشان عرض می کند:
آقا مرا نصيحتی فرما.
آيت الله مرندی پس از اصرار ايشان می فرمايد: شما به آنچه ياد گرفته ايد عمل کنيد. امروز رياست در دست شماست خيلی مواظب باشيد. رياست شوخی نيست. مواظب باشيد. رياست مشکل است، مشکل. ايشان وقتی اين فرمايش را می شنود بسيار منقلب می شود و با حالت خشوع و تواضع از محضرش اجازه مرخصی می گيرد.


 روش تدريس


آقا در درس که با طلاب داشتند بسيار مهربان بودند. وقتی پرسشی در محضرشان مطرح می شد، ابتدا رو به حضار می کردند و می گفتند: آقايان نظرشان را بفرمايند. انگاه با کمال متانت به جوابهای آنها گوش می دادند هر چند که پاسخ پيش پا افتاده  يا بی پایه باشد. سپس ميفرمودند، اين هم مطلبی است که به ذهن من خطور نکرده بود، ببينيد اين پاسخ را می پسنديد! آقا هيچگاه نگفتند من چنين ميگويم  بلکه هميشه خود را پائين ترين فرد جلسه به شمار می آوردند و دائما هم توصيه می کردند که از مَنم مَنم گفتن ها دست برداريد که روح لطيف را کثيف ميکند و زمينه ترقی در امور معنوی را از بين مي برد.

روش آقا در امور شخصی

حاج آقا جواد می فرمودند:آقا در امور شخصی يا مسائل خانه، ديگران را به زحمت نمی انداختند و از دستور دادن جدا خودداری ميکردند. بارها می شد که از سر سفره بر می خاست و می رفت چيزی که نياز داشت يا فراموش شده بود بياوريم، خودش می آورد و وقتی عرض می کرديم  آقا می فرموديد می آوريم، ايشان می فرمود: راضی به زحمت شما نيستم. بعضی وقتها يادمان می رفت و چراغی را روشن مي گذاشتيم، ايشان با آن سن و سال شخصا می رفت و آن را خاموش می کرد و بعد می فرمود: اسراف نکنيد و سعی کنيد چراغ بی خودی روشن نماند.

Text/HTML

برگرفته از کتاب "من ديوانه نيستم" نوشته جبران خليل جبران

در روزگارانی، مردی زندگی ميکرد که انباری پر از سوزن داشت. روزی مادر عيسی نزد او رفت و گفت: ای دوست! لباس پسرم پاره است و من بايد پيش از آنکه او به معبد برود، لباسش را بدوزم. آيا سوزنی به من میدهی؟  مرد هيچ سوزنی به او نداد، اما کلامی حکيمانه در باره داد و ستد به او آموخت تا آنرا نزد پسرش ببرد، پيش از آنکه به معبد برود.

Text/HTML

سخنانی از آيت الله بهاءالدينی

اگر انسان ساخته شود، ديگر تعارض و فساد و رقابت ندارد، همه تعطيل است.

رابطه با خدا اين است که انسان دست از رذايل بردارد.

صبر يکی از دو وسيله ای است که نفوس بايد به وسيله آن تهذيب شود. در مقابل محرمات الهی صابر باشيد.

انسانها بايد با حسن تفاهم مشکلات و مسائل را حل کنند نه با سر نيزه.

اگر اين بشر ساخته شود همين جهان بهشت برين است، اين بشر اگر ساخته نشود، بهشت آخرت را هم با آتش خود فهم می کند.

اگر نفس روحانی شد، چشم ديگر خطا نمی کند، دست ديگر خطا نمی کند. تمام اين خطاها منشأش نفس شريره خبيثه است.

اگر می خواهيد ببنيد که از مکتب اسلام استفاده کرديد يا نه، ببينيد که آيا از بديهايتان کم شده يا نه؟

عذاب الهی همين بس که می گويد: برو تو ديگر قابل هدايت نيستی. اين برو از همه عذابهای جهان بالاتر است.

اول انسان بايد خودش را بسازد بعد به فکر ساختن ديگران باشد.

صلاه معراج مومن است ولی معراج مومنی که راستگو باشد. يعنی وقتی می گويد اياک نعبد و آياک نستعين دروغگو نباشد. اگر دروغ بگويد حالا صد دفعه هم بگويد.

اگر بداند بر يکايک اعمالش مورد مواخذه است مگر می تواند دست  و پايش را کنترل نکند.

منقطع از غير خدا به اين معنی نيست که تو در خانه بنشينی و کسی را راه ندهی يا نبينی، بلکه بايد مثل انبياء در اجتماع باشی ولی وابسته به آنها نباشی.

انسان اگر خودش را بسازد وقت زيادی می برد و ديگر وقت نگاه کردن به عيوب ديگران را پيدا نمی کند.

ما اگر بنده خالص بوديم دست از اين تشريفات و بت پرستيهايمان بر می داشتيم، خيال نکنيد اهل مکه فقط بت پرست بودند، ما اگر بنده هوی و هوس باشيم، بت پرستيم، منتها بت ما هوای ماست.

عظمت انسانی اين است که بگويد هر چه خدا بخواهد همان، نه هر چه دلم بخواهد.

انسان با ايمان آشنائی پيدا نمی کند، در صورتيکه دروغ بگويد حتی دروغ مصلحت آميز و حتی دروغی که بخواهد دخول سرور در قلب مومن کند.

نماز ما معراج است؟ اگر ما به معراج انسانيه نائل شده باشيم حقوق کسی را زايل نمی کنيم حتی حيوانات را، چون حيوانات هم بر حسب خودشان سهمی دارند

ما بايد همتمان اين باشد که حق کسی را زايل نکنيم.

نعمات اعم از مادی و معنوی همه الهی هستند. نعمات مادی عامه است و همه استفاده ميکنند . ماديات به مقداری که حوائج را برطرف کند، کافی است. نعمات روحانی و تقوی و ... را به غير عارف نمی دهند.

Text/HTML

اين عبارت تاکيدی را تا ميتوانيد در همه جا نصب کنيد: "در دنيای من هيچ چيز هرگز به خطا نميرود." هر روز به آن بنگريد و بگذاريد به شما خاطر نشان کند که همه رويدادهای زندگيتان تابع نظم الهی است و در ورای آن درسی نهفته است.

در باره انتخاب افکار و شکل گيری گفتگوی درونيتان دقت کنيد. بدانيد که تکرار انديشه های ناهماهنگ با ذات ابدی و الهی تان نمی گذارد از زندگی شاد و کاملی که سزاوارش هستيد برخوردار شويد.

غل و زنجير اعتياد را از دست و پايتان بگشاييد. منظورم اعتياد به موادی نظير الکل، مواد مخدر، شکر و کافئين و يا مفاهيم انتزاعی تر نظير: نياز به تائيد، خطر و يا تسخير جنس مخالف. همه اينها جملگی دستاوردهای اميال نفسانی شماست. با وقوف به اين نکته که خدا در درونتان آشيان دارد ديگر به عوامل بيرونی معتاد نخواهيد شد.

زندگيتان را ساده کنيد، ساده کنيد، ساده کنيد! اگر چنين کنيد به اين واقعيت نايل خواهيد آمد که بسياری از چيزها از جمله پول که در گذشته تعقيبش ميکرديد بدون پيگيری شما به زندگيتان راه ميگشايد. اين يکی از تضادهای بزرگ زندگی است: کمتر، بيشتر است!

Text/HTML

بر گرفته از کتاب کوچک اخلاق (نوشته دکتر شاهرخ شاه پرويزی)

شکيبائی، واکنش توست به گذرا بودن زندگی.

شکيبائی، درک توست از بارش وقايع به نسبت مساوی بر همگان.

شکيبائی، نگاه بی تفسير توست به وقايع.

شکيبائی، فقدان روابط رياضی در جريان زندگی است.

شکيبائی، يعنی هر لحظه ممکن است دری باز شود.

شکيبائی، يعنی به جای طلب کردن چيزهائی که دوست داری، چيزهائی که اتفاق می افتد را دوست داشته باشی.

شکيبائی، شاهد بودن بر تغيير است  و نه بی تابی از آن.

شکيبائی، مرا انسان تر و انسان تر شدن، مرا شکيباتر ميکند.

شکيبائی، پذيرش خصلت دو قطبی بودن جهان است.

شکيبائی، کمک حال خرد است تا به درستی عمل نمايد.

شکيبائی، آغاز مرگ شکوه هاست.

شکيبائی، مرکب ايمان توست.

شکيبائی، اعتراف توست به وجود قدرت برتر، اينکه خدا هست.

Text/HTML

بر گرفته از کتاب کوچک اخلاق (نوشته دکتر شاهرخ شاه پرويزی)

صداقت آن است که در پی افشای بی صداقتی ديگران نباشی.

صداقت، ننگرستين به مردم است با ديده ی شک.

صداقت، درختی است که آرامش بار ميدهد و نه اضطراب و تشويش.

صداقت، با پاکی تو از راه ميرسد و بدان که سعی در  خرج کردن صداقت، عين بی صداقتی است.

صداقت، رفتار يکسان توست در برابر توامند و ناتوان.

صداقت، دوستی دلهاست و عدم صداقت دوستی اذهان است.

دم زدن مدام از صداقت، نشانه ی بی صداقتی است.

 آن اندازه که سکوت و خاموشی، صداقت است، سخن گفتن صداقت نيست!

شايعترين علت عدم صداقت، واداشتن ديگران به صداقت است چرا که اين بيانی غير مستقيم است از عدم صداقت آنها!

گل صداقت در لحظات بی ذهنی کامل ميشکفد.

سخن از روی صداقت، خود، سوگند است، پس ....

وقتی دروغ کسی را به رويش آوردی،بايد خود را آماده شنيدن دروغ های صادقانه کنی!

Text/HTML

معرفت پس از ايمان هر چند تقليدی محقق ميشود

شيخ اصرار دارد که طريقتش بی هيچ کم و زيادی جز پيروی از ايمان نيست. ميگويد: "و به الله و رسولش و هر آنچه  آورده ، از مجمل و مفصل ايمان آورديم. خواه تفصيل اين مفصل به ما رسيده باشد خواه نه. ما به هر چه او آورده مومنيم. آن را مقلدانه از والدينم گرفتم و حکم عقلی آن، از وجوب و جواز در نظرم نيامد. پس بر اساس ايمان بدان عمل کردم تا اينکه فهميدم ايمانم از کجاست و به چيست و الله تعالی بصر و بصيرت و خيالم را گشود و با چشم بصر ديدم آنچه را که جز با آن نتوان ديد و با چشم خيال ديدم آنچه را که جز با آن نتوان ديد، و با چشم بصيرت ديدم آنچه را که جز با آن نتوان ديد، پس امر برايم مشهود شد و حکم وهمی خيالی تقليدی موجود."


" پس ايمان و عيان را به برادری گرفتم و اين در پيروان کمياب است و لغزشگاه بزرگان همانا همين جاست. اگر ايمان به معاينه درآيد بر اساس معاينه عمل ميکنند نه ايمان، پس ميان آن دو جمع نکرده، قدر و منزلتشان را از دست ميدهند. و کامل کسی است که با ذوق معاينه، به ايمان عمل کند و معاينه تاثيری در او نداشته باشد"


در اين متن مهم، شيخ تجربه خود را در انتقال از حالت "ايمان" مبتنی بر تقليد تا حال "معاينه" و "کشف" بيان ميکند و تاکيد ميکند از نگاه عقلی و مقولات آن نظير "جواز" و "وجوب" و "اباحه" بيزار است.  فقط با ايمان و عمل بر اساس آن روح ارتقاء يافت و مراتب ادارک و راههای معرفت را از هم بازشناخت.


بر گرفته از کتاب "چنين گفت ابن عربی"

................................

 خطر عدم رشد متناسب ظرفيتهای روحی سالک با معرفتش

شيخ اينجا به پيشينيان اشاره ميکند که شراب معرفت آنقدر سرمستشان کرد و پرتو کشف چنانشان سوزاند که حال مستی بر آنان غلبه يافت و خود را تاب نياوردند. ابن عربی ثابت قدم است. معاينه او را از حدود ادب خارج نکرده است. ابن عربی به خواننده اين پيام را منتقل ميکند که "عمل" و "سلوک"  شامل گفته ها هم ميشود، بايد همواره در افق ايمان بماند نه آنکه رو سوی "معاينه" داشته باشد.

در نهايت عارف در برابر اثر رفتارش بر عامه مسئول است. همچون انبياء که معاينه شان همواره فراتر از آنی است که حق کشفش را دارند. خطر ی که عارف را تهديد ميکند آن است که بر اساس مشاهده و معاينه اش عمل کند و پايش بلغزد. حال آنکه عارف کامل ابن عربی در مورد  نيروئی که او را از اين لغزش محتمل باز ميدارد، معتقد است: "اساس معرفتی اين نکته است که بدانيم آنچه خداوند بر عارف مکشوف ميسازد متناسب با اوست يعنی کشف متناسب با عارف است نه ذات حقيقت." اين آگاهی ابن عربی را از لغزش بازداشته است و از آنجا آفاقی از تکامل در برابر او رخ گشود که کار بدانجا رسيد که خداوند عاقبت امری برايش مقدر فرمود که به ذهن او خطور هم نميکرد.

بر گرفته از کتاب "چنين گفت ابن عربی"

 

Text/HTML

تاثير معرفت بر  زندگی اين جهانی

هنگاميکه در وضعيت بالای معنوی و خلسه الهی بسر ميبريد، عاشق نغمات الهی ميشويد و هرگز ميل نميکنيد که به نقش زمينی خود بازگرديد، هر چند بايد به وضعيت جهان فيزيکی بازگشت نمائيد زيرا بر شما تکليف شده پيش از وارد شدن و استقرار دائمی در اين جهان های جلال و جبروت الهی، عمر خويش را در خدمت به خدا و در اين جهان سپری نمائيد.

تنها بعد از ديدار از اين ارتفاعات ملکوتی و شنيدن موسيقی الهی است که فرد در ميابد زندگی در طبقات تحتانی چه بی ارزش است. اما خطری که او را تهدید ميکند اينجاست که بخواهد در حين زندگی در جهان فيزيکی، زندگی در جهان های بالاتر را نيز برای خود بطور کامل ميسر سازد. ما وظايفی داريم که در جهان فيزيکی بايد به جا بياوريم و در قبال بستگان و فاميل خود مسئول می باشيم.

بعضا اين چنين معرفتهائی  برای بسياری از افراد نوعی دام  می باشد. جلال و شکوه اين تجربيات باعث شده اند که آنها از  زير بار مسئوليت های دنيوشان شانه خالی کنند. اين خود يک آزمون برای روح است، زيرا اگر ما قادر باشيم طريق اک را ادامه بدهيم، بايد بتوانيم در زندگی زمينی مان هم مثمر ثمر و خدمتگزار باشيم.

اگر قرار باشد مطابق آنچه خدا برايمان منظور کرده است زندگی کنيم، ناچاريم معنويت و ماديت را در موازات يکديگر نظام بخشيم. در برخی موارد، تاکيدی که روی خدا شناسی نهاده شده است به قدری افراطی است که يک قديس به ندرت جايگاهی بيش از يک بيکاره مقدس کسب ميکند.

يک پيرو حقيقی خدا به معنای کسی که درک متعالی دريافت کرده باشد و در آن به سر برد, عموما در کالبد جسمانيش انسانی سخن کوش می باشد. شيوه او با جار و جنجال و ساز و دهل نيست، بلکه در نحوه ارتباط متقابل، پيام حق در او نمود پيدا ميکند. تفاوتی هم نميکند که کجا باشد چه در حال سير و سياحت در جهان های ماوراء باشد، چه درگير وظايف روزانه زندگی اين جهانی.

بر گرفته از کتاب دفترچه معنوی

Text/HTML

 يکی از علمای بزرگ گويد:هنگاميکه در نجف اشرف محضر شيخ انصاری بودم، شبی شيطان را در خواب ديدم که چند افسار در دست دارد و ميرود گفتم : کجا ميروی؟ گفت  ميخواهم اين افسارها را به گردن اشخاص بگذارم. ديروز يکی از آنها را به گردن شيخ مرتضی انصاری گذاشتم، از اطاقش تا بيرون کشيدم ولی در ميان کوچه افسار را انداخت و خود را رها کرد! وقتی از خواب بيدار شدم نزد شيخ رفته قضيه را گفتم. شيخ فرمود: شيطان راست ميگويد ملعون ديروز ميخواست مرا گول بزند زيرا من پول نداشتم و چيزی در منزل لازم شده بود با خود گفتم يک قران از مال امام زمان نزد من است اين را بعنوان قرض بردارم و خرج کنم بعدا ادا ميکنم. آن يک قران را برداشته و تا ميان کوچه هم رفتم ولی آنجا پشيمان شده و به خانه مراجعت کردم و آنرا در جای خود گذاشتم.

مبارک پدر خواجه عبدالله انصاری از پرهيزکاران روزگار است. گويند باغبان بود، روزی صاحب به باغ آمد و به مبارک گفت: مقداری انار شيرين بياور تا بخوريم، مبارک چند اناری بياورد و صاحب باغ چشيد و گفت ترش است، برو انار شيرين بياور، چند مرتبه اينکار تکرار شد، بالاخره صاحب باغ ناراحت شد و رو به مبارک کرد و گفت تو هنوز بعد از مدتی که در اين باغ هستی درخت انار ترش را از شيرين تميز نميدهی؟ مبارک پاسخ ميدهد که من مدتی در اين باغ هستم اما هنوز از انار اين باغ نخورده ام که بدانم کدام شيرين و کدام ترش است، چرا که شما فقط نگهبانی و آبياری اين باغ را به من سپرده  بوديد و از شما اجازه ای برای خوردن ميوه های باغ نداشتم.

يکی از مقلدين شيخ انصاری که يک تاجر بود، يک عبای زمستانی گرانبها که در نوع خود  بي نظير بود به شيخ هديه کرد و به اين ترتيب دست شيخ را بوسيد و بر دوش او افکند. فردای آن روز آن تاجر در نماز جماعت شيخ انصاری شرکت کرد ولی ديد همان عبای ساده بر دوش ايشان است. بعد از نماز به محضر شيخ رفت و پرسيد: آن عبای گرانبها که ديروز به شما هديه کردم کجاست؟ شيخ فرمود: آنرا فروختم و با پول آن دوازده عبای زمستانی ساده خريدم و به افرادی که در اين فصل زمستان عبا نداشتن دادم.

شريک بن عبدالله مردی عالم و زاهد و فاضل بود، روزی بر مهدی خليفه عباسی وارد شد، خليفه به شريک پيشنهاد قاضی القضاتی بغداد را کرد. چون او مرد عادل و عالمی بود و دستگاه عباسی را غاصب  ميدانست، نپذيرفت، مهدی گفت: پس بايد تربيت فرزندان مرا به عهده بگيری، شريک چون از مصاحبت و همنشينی ملوک و فرزندان آنان بيزاری ميکرد، اين را هم نپذيرفت. مهدی عباسی گفت: پس حتما نهار را نزد ما بمان تا ما از نصايح تو بهره مند شويم، از اين رو اجبارا اين پيشنهاد را پذيرفت، پس در سر سفره شاهانه از انواع غذاهای لذيذ استفاده کرد. تدريجا غذای حرام در روح وی  بنحوی اثر گذاشت که پس ازمدت اندکی هر دو پيشنهاد خليفه را پذيرفت!


Home  |  معرفی کتاب  |  شعر  |  کلام معصوم  |  قرآن  |  کلام بزرگان  |  روانشناسی   |  مدیریت  |  علمی  |  سایت های دیگر   |  ادعیه  |  بازاریابی الکترونیک
PurePortals.com - Free Portal Hosting   |  Terms Of Use   |  Privacy Statement